بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
260
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
فعش ليد تولى و عز « 1 » تحوطه * ( و ثانية يكفى و نعمى به « 2 » ) تنيلها ( و دم للمعالى « 3 » ) فهى عندك يبتغى « 4 » * و مشتبه الا عليك سبيلها خدمتگار بر موجب اعتقاد بهر وقت كه معروفان بدان حضرت شتافتهاند و خدمت درگاه خداوندى كه وراى آن سعادتى نتواند بود دريافته خواسته است تا اگر با « 5 » موانع روزگار كه يكى را سر اندر دم ديگر است پاى در كوى طلب آن سعادت نمىتوان « 6 » نهاد و دست در فتراك خدمت آن جناب نمىتوان زد بارى سطرى چند در شرح اخلاص خويش تحرير كند ، و شطرى از آنچه شرط « 7 » خدمتگارى باشد بجاى آرد ، اماّ خاطر مبارك را از ابرام صيانت كردن و به خدمت « 8 » قناعت نمودن اولى مىدانسته است ، و فى اجتناب « 9 » المرء تثقيله * ضرب من الخدمة محمود بازين همه چون مدّت حرمان امتداد گرفت و عرصهء اشتياق دراز و پهن گشت و مخلص « 10 » از حبايل علايق و تفصى « 11 » از مضايق عوايق متعذّر بود و كرم عميم خداوندى رخصت انبساط « 12 » مىداد آخر الأمر دواعى طبيعت را اجابت كرد ، ( و بارسال اين خدمت دليرى « 13 » ) نمود ، و عزيمتى كه مدّتها دل در آن انديشه و وقت در آن اقتضا بود از قول بفعل آورد ، اگر زكات اياّم دولت را كه بخلود معقود باد ساعتى بمطالعهء آن صرف فرمايد و باصدار جواب - كه ابواب سرور بر دل خدم « 14 » بگشايد و دست روزگار ( از تعرّض ايشان فرو بندد « 15 » ) - مثال دهد ، صحايف مناقب ( بدان مكرمت « 16 » ) مختوم گردد « 17 » ، و صفايح مدايح بدان
--> ( 1 ) و عن . ( 2 ) و ايته تكفى و نعمتى ( ظ ، و نائبة تكفى و نعمى ) . ( 3 ) و دام المعالى . ( 4 ) تبتغى . ( 5 ) از . ( 6 ) نمىتواند . ( 7 ) فرط . ( 8 ) ضا ، و دعا . ( 9 ) حيوة . ( 10 ) و تخلص . ( 11 ) و مقتضى . ( 12 ) انبساطى . ( 13 ) و پارسال اين خدمتگارى اقدام . ( 14 ) خدمتگار . ( 15 ) تعرض ايشان بندد . ( 16 ) بذكر آن . ( 17 ) ضا ، مكرمت .